نام کاربری:    رمز عبور:






مهر مهتاب: داستانک

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

             آینه


نویسنده: حمیدرضا جعفری

روزی حکیمی فرزانه که در ایمان به خدا زبانزد مردم بود، به شاگردانش گفت: می‌خواهم شما را در امتحانی بیازمایم. هر کدام از شما که در این آزمایش سربلند بیرون آید از دیگران داناتر است و در نزد من ارج و قرب بیشتری دارد و آن آزمایش این است: برای من آینه‌ای بیاورید که چون در آن می‌نگرید خود را نبینید. ...



ادامه مطلب ...




             آواز گنجشک


نویسنده: فائز مؤمنی پور

داخل باغی سرسبز و زیبا، بر شاخه‌ای بلند، بلبل خوش‌آوازی لانه داشت. کار هر روز بلبل، آواز خواندن بر روی شاخه‌های درختان باغ بود. یک روز گنجشکی که از آن باغ می‌گذشت، بلبل را در حال آواز دید. بر شاخه‌ای نشست و محو تماشای بلبل، از شنیدن نغمه‌های عاشقانه‌اش لذت می‌برد. بعد از آنکه آواز بلبل پایان یافت، گنجشک پیش او رفت و از صدای دل‌نشین او تعریف کرد. آن دو، ساعت‌ها مشغول صحبت شدند و از مصاحبت یکدیگر خشنود بودند. بر اثر همین دیدار و گفتگو، رفاقتی میان آن دو برقرار شد. پس از آن، گنجشک هر روز صبح زود، به نزد بلبل می‌رفت و از ترنّم دلنشین او محظوظ می‌گشت...



ادامه مطلب ...




             نتیجه غرور


نویسنده: حمیدرضا جعفری

هر صد سال یکبار در منطقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای از کره زمین گلی شگفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌انگیز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌رویید که گلبرگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌های سرخ و لطیف و عطر خوشش سبب محبت و دوستی و حیات و شادابی موجوداتی که در اطرافش زندگی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند، می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد. این بار یکی از این گل های نایاب در باغی کوچک روییده بود...



ادامه مطلب ...




             هنر باغبان


نویسنده: رضا نور محمدی

روزی روزگاری در شهری گل‌‌های فراوان و زیبایی وجود داشت. این گل‌‌ها هر کدام دارای عطر و بوی منحصر به فردی بودند. مردم آن شهر بسیار به گل‌‌های خود حساس بودند و باغ‌‌های زندگی خود را از چشم نامحرمان و دزدان حفظ می‌‌کردند. اما گذشت زمان و پیشرفت علم، موجب شد که توجه‌‌شان به باغ‌‌ها و گل‌‌ها کمرنگ شود و آنها را به حال خود رها کنند. دیگر از بین رفتن گل‌‌های خود را نمی‌‌دیدند و آن را به حساب زمانه می‌‌گذاشتند. برخی از گل‌‌ها در زیر پای رهگذاران از بین رفتند و گروهی دیگر به واسطه حیوانات  از ساقه جدا شده و پر پر گشتند. آن شهر که روزی سرچشمه زیبایی و عطر خوش گل‌‌ها بود، اکنون به مدفن گل‌‌ها تبدیل شده بود...



ادامه مطلب ...




             ماهیان آزاد


نویسنده: رضا نورمحمدی

روزگاری رودخانه ای از کنار یک شهر کوچک می گذشت. در درون این رودخانه، ماهیان گوناگونی زندگی می کردند. پس از گذشت چند سال، علم پیشرفت کرد و در نزدیکی آن رودخانه، کارخانه هایی چند ساخته شد و سبب آلوده شدن آب آن رودخانه گردید. بسیاری از ماهی ها به امراض مختلفی دچار شدند. ...



ادامه مطلب ...