تاریخ : شنبه، 19 فروردين ماه، 1396
موضوع : صفحه اصلی

سه حکایت زیبا از عید نوروز

 

سه حکایت زیبا از عید نوروز, حکایتحکایت 1

از امام صادق(ع) روایت شده است که: قوم طاعون زده ‏اى که در آیه 243 سوره بقره از آنها نام برده شده است در عید نوروز مجدداً به دنیا رجعت نمودند. در آن روز حزقیل به امر خداوند با پاشیدن مقدارى آب بر قبور آنها باعث شد تا سى هزار نفر بار دیگر سر از خاک برداشته و زندگى دوباره‏ اى را شروع کنند و به همین خاطر است که پاشیدن آب در ایام نوروز از سنت هاى متداول گشت.(1)

 
 


شرح داستان بدین گونه است:

یکى از پیغمبران به نام حزقیل به سرزمینی رسید که اهل آن همگى مرده بودند.

حزقیل عرض کرد: خداوندا! اینها را چگونه زنده خواهى نمود؟

امر شد که: مقدارى آب بر روى خاک هاى آنها بریز و بخواه تا زنده شوند.

حزقیل مقدارى آب ریخت و از خداوند تقاضاى اعاده آنها را به حیات و زندگانى نمود. فورا همگى زنده شدند و بین سى سال تا هفتاد سال مجدّدا زندگى نمودند؛ و این قضیّه در روز اوّل فروردین یعنى روز اوّل بهار واقع شد. به این واسطه روز اوّل فروردین را عید می گویند و کلمه عید مأخوذ از عود و اعاده است.(2)

حکایت 2

امام صادق (ع) مى‏فرمایند: عید نوروز روزى بود که کشتى طوفان زده نوح بر کنار کوه جودى پهلو گرفت.(3)

حکایت 3

حکایت شده که منصور دوانیقى از موسى بن جعفر(ع) در خواست کرد که در عید نوروز براى تبریک و تهنیت و گرفتن پیشکش هایى که مى ‏آورند جلوس نماید.

حضرت در جواب فرمود:

«انى قد فتشت الاخبار عن جدى رسول اللَّه فلم اجد لهذا العید خبرا و انه‏ سنة للفرس و محاها الاسلام؛ من تمام اخبار جدم پیامبر را جستجو کردم اما خبرى راجع به این عید نیافتم. این سنت ایرانى است که اسلام آن را از بین برده و هرگز چیزى را که اسلام از بین برده باشد من دو مرتبه آن را زنده نمی کنم.»

منصور پیغام داد که ما این کار را از نظر سیاست لشکرى می کنیم. شما را به خداى بزرگ قسم می دهم که جلوس بفرمایید.

امام هفتم نشست. امراء و وزرا و فرمانروایان و سپهداران براى عرض تبریک مى‏آمدند و هر کدام هدیه و تحفه‏اى پیشکش می کردند.

خادم منصور بالاى سر موسى بن جعفر (ع) بود و هر چه مى ‏آوردند او صورت بر می داشت. از همه آخرتر پیرمرد کهنسالى وارد شد و عرض کرد: من مرد فقیرى هستم که وضع مالى‏ ام خوب نبود تا براى شما هدیه بیاورم اما سه شعر، جد من درباره جد شما حسین بن على (ع) سروده که همان ‏ها را به عنوان هدیه به شما تقدیم می کنم.

اشعار را به این کیفیت خواند:

عجبت لمصقول علاک فرنده             یوم الهیاج و قد علاک غبار

و لا سهم نفذتک دون حرائر              یدعون جدک و الدموع غزار

الا تغضغضت السهام و عاقها           عن جسمک الاجلال و الاکبار

حضرت موسی بن جعفر فرمود: هدیه ترا پذیرفتم؛ بنشین.  خدا تو را به خیر و برکت رهنمون گردد!

در این موقع توجه به خادم نموده  و فرمود: برو پیش امیر المؤمنین و صورت هدیه ‏ها را به او نشان ده و بپرس آنها را چه باید کرد.

خادم رفت. پس از مختصر زمانى برگشت و گفت: امیر المؤمنین همه آنها را به شما بخشید و گفت: هر چه مى ‏خواهد بکند.

امام (ع) به پیرمرد فرمود: تمام این مال را من به تو مى‏ بخشم جمع کن و ببر.(4)

پی نوشت ها:

1. داستان پیامبران یا قصه‏هاى قرآن از آدم تا خاتم، ص442.

2. الفین، ترجمه وجدانى، ص999.    

3. داستان پیامبران یا قصه‏هاى قرآن از آدم تا خاتم، ص143.   

4. زندگانى حضرت امام موسى کاظم علیه السلام، ص 93 و 94.


سه حکایت زیبا از عید نوروز, حکایت , امام صادق, عید نوروز, قوم طاعون زده, پیغمبران, حزقیل, روز اوّل فروردین, کشتى طوفان زده نوح, کوه جودى, موسى بن جعفر(ع), منصور دوانیقى, تبریک و تهنیت , حسین بن على, امام هشتم,

منبع این مقاله : :مهر مهتاب
آدرس این مطلب : http://mehremahtab.com/129/سه-حکایت-زیبا-از-عید-نوروز/