نام کاربری:    رمز عبور:






نامه عرفانی عارف,علامه حسن زاده آملنامه  عرفانی عارف بزرگ علامه حسن زاده آملی در باب سلوک در ماه رمضان

علامه حسن زاده در نامه ای برای کسی که برای سلوک در ماه رمضان دستوری خواسته بود اینچنین نوشت:

تن به دنیا دار و دل به مولا

«ربّ أدخلنی مُدخَل صدق و أخرجنی مُخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا» الإسراء ۸۰، «ربّ أنزلنی منزلا مبارکا و أنت خیر المنزلین» «المؤمنون،۲۹»


کتب الله تعالی علیکم الرحمة، آقا در چه حال است؟ آیا چون «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله» النور.۳۷، از زرق و برق دنیا رهایی یافته است واز ما سوا روی بر تافته است و یا چون صبیان خاکبازی می کند که : التراب ربیع الصبیان(خاکبازی بهار کودکان است) آیا در حضور است یا دور است؟

حضوری گر همی خواهی ازو غایب مشو حافظ     متی ما تلق مَن تهوی دع الدنیا و أهملها

 

 

«حضوری»را علایم است، رأس آنها الأدب مع الله است [یعنی متأدب به آداب الهیه بودن و در همه حال خود را در محضر حق دیدن و جانب حق را رعایت نمودن] «الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم» آل عمران.۱۹۱

از خــدا جویـیم توفیــق ادب      بی ادب محروم گشت از لطف رب


 

 

در سوره «والنجم»از اوصاف رسول الله(صلی الله علیه و آله) است که «و ما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی»از آن بزرگوار باید سر مشق گرفت که میزان، قسط[اعتدال]است«لقد کان لکم فی رسول الله أسوة حسنة» احزاب/۲۱ که زبان اگر یله و رها شود از مار گزنده تر است ،در زیان زبان داستانها گفته اند.

 

آقای عزیز! هیچ موهبتی از نعمت ترک علایق دنیوی بزرگتر نیست که همه مفاسد به این علاقه متعلق است:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود         زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

 

 

اگر دستور العمل می خواهی مگر این آیه را تلاوت نکرده ای ؟«ومن اللیل فتهجد به نافله لک عسی أن یبعثک ربک مقاما محمودا» أسراء/۷۹ ،و مگر نشنیده ای؟

دوش وقت سحر از غضه نجاتم دادند        واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

 

 

و مگر برایت نخوانده ام:

در خلوت شبهای تارت می توانی         آری بکف سرچشمه آب بقا را

 

 

خلاصه مرد سحر باش که :

صمت و جوع و سحر و خلوت و ذکر به دوام          نا تمامان جهان را کند این پنج تمام

 

 

و دست از دامن دوست بر مدار:

بــه واللّـه و بـالله و تــاللـــــــه     بـه حق آیة نصـــرٌ من الله

که مو از دامنت دست بر ندیرُم    اگر کشته شوم الحکم لله

 

 

اگر در شب نگرفتی در روز بگیر، و اگر روز را به رایگان از دست دادی شب را دریاب. این راه و رسم گدایی را خود جناب دوست به ما یاد داده است که فرمود:«وَهُوَ الّذی جعل اللیل و النهار خلفةً لمن اراد اَن یذّکّر او اراد شکورا»الفرقان/۶۲. سرّش این است که جواد است و جود، گدا می خواهد.

 

بانگ می آیــد که ای طـالب بیــا                   جـود محـتاج گـدایان چون گـدا

جود محتاج است و خواهد طالبی                همچــنانکـه توبه خواهـــد تائبی

جود می جویـــد گدایان و ضعاف                     همچو خوبان کآینه جویند صاف

روی خوبـــــان زآینـه زیبــا شــود                   روی احســان از گدا پیـــدا شود

چون گـــدا آیینۀجــود است هــان                   دَم بـود بــــر روی آیینــه زبـــان

پس از این فرمود حـق در والضّحی                 بانگ کـم زن ای محمـــّد بر گدا

 

(مثنوی ملّای رومی)

 

 

وچون جناب معشوق فرماید:«وامّا السائلَ فلا تنهَر»والضّحی/۱۰،خود با سائل چگونه بود؟ عارف رومی نثراً و نظماً چه خوش گفت؟! نظمش آن بود و نثرش این:

«چنان که گدا عاشقِ کریم است، کریم هم عاشقِ گدا است. اگر گدا را صبر بیش بود کریم بر در او آید، و اگر کریم را صبر بیش بود گدا بر در او آید، امّا صبر، کمال گداست و نقص کریم.»

 

این بنده اگر چه هنوز در خواب خرگوشی است ولی به ظاهر در بدو بیداریش می گفت:«الهی اگر چه درویشم ولی داراتر از من کیست که تو دارای منی». و پس از مدتی می گفت:«الهی تو را دارم چه کم دارم، پس چه غم دارم.» تا پس از چندی می گفت: «الهی شکرت که از شرق تا غرب عالم به حسن خدمت می کنند.» این نیز بگذشت و تا اینکه می گفت:«الهی تاکنون می گفتم جهان را برای ما آفریدی ولی الان فهمیدم که خودت هم برای مایی.» این هم بسر آمد و انک می گوید:«الهی داراتر از من کیست که تو دارایی منی.» غرض اینکه:

خدا آنِ تو و تو مانده عاجز              زتو بیچاره تر کس دید هرگز

 

(گلشن راز شبستری)

 

خوشا به طیور أولی أجنحه که با جناح عشق و همّت از دامگاه علایق برجسته اند..

ألا یا أیهـا العنقـا ألا یا نفحـة الرحمــان            أیا یا جنة المأوی ألا یا نفحة الرضوان

تذکَّر عُشَّک العرشی و اطلع ذلک المطلع          و أهمل هذه الأوکار للأبوام و الغربان

 

(دیوان حضرت آقا)

 

امید است که در حال حضور تامّ و توجّه کامل، شکارهای خوبی نصیب آقا بشود..به قول عارف رومی:

آن خیــالاتـی کـه دارم اولین    عکس مه رویان بستان خداست

 

 

آری عکس مه رویان بوستان خدای متعالی خیالات روحانی اولیاء الله است که آنان را به سوی دوست می کشانند که می نمایـند و می ربـایند،نه خیالات بـوالهوسان دنیاوی کـه چنان آنـان را در غواسق طبـیعت پـابند کرده اند که در یک عمر یک آن از خود سفر نکرده اند و گامی از خودکامی برنداشته اند.

 

آن خیالاتی که دام وپابند اولیاء الله است و آنان را الهی کرده است،تجلیّات و مکاشفاتی اند که از بطنان و ممکن غیب خزانه «کن فیکون» بر سر سالک شیدا افاضه می شوند،و رؤیت صور بی مادّه روحانیان و تشرّف در حضور انبیا و ائمّه و وسایط فیض الهی است که مه رویان بوستان خدایند. صور این مه رویان از ماورای طبـیعت کـه عالَم مثال و خیـال است در صـفحـه نورانی قـلب عـارف منعکس می شونـد. خیالات اولیاءالله علّیّینی اند، خیالات بوالهوسان سِجّینی. آن خیالات فرشتگانند و انها دیوان. آنها سماوی اند و اینها ارضی. آنها نورانی اندو اینها ظلمانی. آنها به خدا کشانند و اینها به دنیا. صاحبان آن ملائکۀاولی اجنحه اند اینها بهائم و سباع.

 

آه! آه! اگر وقتی بیدار شویم که کاروان رفته اند و خبردار شویم که این نبود که ما می پنداشتیم و بدان دلخوش بودیم.

 

خصوصیّت عدد چهل و اربعین کلیمی

خواجه آگاه است که عدد اربعین در تکمیل ناقصان دخلی عظیم دارد، چه در عالم اسراری عجیب است. مثلا اولوالعزم پنج تن و اصحاب کساء پنج تن، وانگهی هر یک خامس اهل کساء، و نماز واجب شبانه روز در پنج وقت، آری «الأرواح جنود مجندة». اربعین کلیمی در پیش داری «و واعدنا موسی ثلاثین لیلة و أتممناها بعشر فتمّ میقات ربه أربعین لیلة...»الأعراف/۱۴۲. به هوش باش و این کمترین را فراموش مکن.

سعدی مگر از خرمن اقبال بزرگان         یک خوشه ببخشند که ما تخم نکشتیم

 

 

دل، آیینه جمال نمای هو، و سفینه دریای اوست. خود را باش که یار طبیب دردمندان است.

وه لسان الغیب چه خوش گفته است:

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد          ای خواجه درد نیست، و گرنه طبیب هست

 

 

خدای متعالی سینه ات را طور سینا کند،و دیده ات را به نور لقایش رشگ ضیــاء گرداند. بـــزرگان فرموده اند: هر که بعد از نماز صبح و مغرب هفت بار«بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوّة إلاّ بالله العلیّ العظیم» وسی مرتبه «سبحان الله و الحمد لله و لا إله إلا الله و الله أکبر» بگوید از جمیع آفات و بلیّات در امان خدای تعالی است.

به می سجّاده رنگین کن گرت پیرمغان گوید       که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها

 

 

تن به دنیا دار و دل به مولا ،تا نام و مونست شود و پیغام او آرامشت دهد که دلِ عاشق به پیغام بسازذ. و حقیقت کشف این است که میان دل و دلدار حجاب نبود. جهد کن که در همه حال سرت با یار بود، نه در کوچه و بازار! بخصوص در هنگام نماز که «المصلی یناجی ربّه» و مناجات بین دو کس است ، بنگر تا با که نجوی داری و دو بودن چگونه است؟

العبد الآبق حسن حسن زاده آملی ،۲۱/۹/۱۳۵۰ هـ ش.

منبع: کتاب تازیانه سلوک،ص۹.



بازگشت ...




مرتبط باموضوع :

 در بهاران کی شود سرسبز سنگ  [ شنبه، 19 فروردين ماه، 1396 ] 5733 مشاهده
 فاطمه(س) اسوه طائران فردوس  [ يكشنبه، 2 آذر ماه، 1393 ] 941 مشاهده
 گذری در نهج البلاغه  [ يكشنبه، 2 آذر ماه، 1393 ] 1191 مشاهده
 لطف سخن  [ يكشنبه، 2 آذر ماه، 1393 ] 906 مشاهده
 جلوه شکر در دعای عرفه  [ يكشنبه، 2 آذر ماه، 1393 ] 1502 مشاهده

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .