نام کاربری:    رمز عبور:






نویسنده: استاد یعقوب قمری شریف آبادی

چنان‌ كه‌ واقعه‌ ذبح‌ فرزندش‌، حضرت‌ اسماعيل‌(ع‌)، خود اشاره‌ لطيفي‌ به‌ چگونگي‌موت‌ از آمال‌ و آرزهاي‌ ناسوتي‌ و فناي‌ از خواهشهاي‌ نفساني‌ حضرت‌ ابراهيم‌ خليل‌الرحمن‌(ع‌) مي‌باشد؛[1] چرا كه‌ يگانه‌ طريق‌ رهايي‌ از كمند اسارت‌ نفس‌ و گرداب‌ هولناك‌وسواس‌ خنّاس‌، قدم‌ نهادن‌ عاشقانه‌ بر سفينه‌ نجات‌ ولايت‌ براي‌ نيل‌ به‌ فناي‌ في‌ اللّه‌ وبقاي‌ به‌ وجه‌ اللّه‌ مي‌باشد؛ (وَلَه‌ُ الْجَو'ارِ الْمُنْشَئات‌ُ فِي‌الْبَحْرِ كَالْاَعْلام‌ِ... كُل‌ُّ مَن‌ْ عَلَيْها فان‌ٍ وَ يَبْقي'وَجْه‌ُ رَبِّك‌َ ذُوالْجَلال‌ِ وَ الْاءِكْرام‌ِ)؛[2] «و از آن‌ِ اوست‌ كشتيهاي‌ رونده‌ در دريا همچون‌ كوه‌ها...هر كسي‌ كه‌ بر آن‌ است‌، فاني‌است‌ و وجه‌ پروردگار صاحب‌ جلال‌ و اكرامت‌ باقي‌ است‌».


منزلت‌ فنا و مقام‌ موت‌ از آمال‌ نفساني‌ و رهيدن‌ از كثرات‌ و استيلا بر عرش‌ رحماني‌ به‌اشاره‌ (اَلْهيكُم‌ُ التَّك'اثُرُ، حَتّي‌' زُرْتُم‌ُ الْمَقابِرَ)[3] تنها در پرتو انوار بيدارگر صاحبدلان‌ رهيده‌ ازنفس‌ و عارفان‌ فاني‌ از خويش‌، ميسور مي‌گردد؛ مقام‌ و منزلتي‌ كه‌ تنها شايسته‌ مخلصان‌درگاه‌ ربوبي‌ است‌؛ آنان‌ كه‌ از استكبار فرعوني‌ و استثمار قاروني‌ نفس‌ امّاره‌ مبّرا بوده‌ و ازطنين‌ وسوسه‌هاي‌ شيطاني‌ در كوه‌ وجودشان‌، اثري‌ نمي‌باشد: (قال‌َ فَبِعِزَّتِك‌َ لَاُغْوِيَنَّهُم‌ْاَجْمَعين‌َ اِلاّ عِبادَك‌َ مِنْهُم‌ُ الُْمخْلَصين‌َ)؛ [4] «[شيطان‌] گفت‌: به‌ عزتت‌ سوگند! همه‌ آنها را گمراه‌خواهم‌ كرد، به‌ جز بندگان‌ خالص‌ شده‌ تو را».

حضرت‌ موسي‌ كليم‌ الله‌(ع‌) نيز علم‌ به‌ اسماءاللّه‌ و دانش‌ به‌ شريعت‌ الهي‌ را به‌ ميمنت‌سير در وادي‌ ايمن‌، از پرتو شعله‌هاي‌ خدايي‌ شجره‌ طور تحصيل‌ نمود؛ ولي‌ چون‌ به‌معارف‌ بياني‌ و اذكار رحماني‌ دست‌ نيازيده‌ بود و فاقد شرح‌ صدر براي‌ نيل‌ به‌ علوم‌ باطني‌بود، دست‌ نياز به‌ سوي‌ ولايت‌ كه‌ گره‌گشاي‌ زبان‌ رسالت‌ است‌، گشود و در انجام‌ماموريت‌ خطير خويش‌، علاوه‌ بر طلب‌ شرح‌ صدر و برخورداري‌ از زباني‌ گويا، همراهي‌برادر صاحب‌ بيان‌ خويش‌، حضرت‌ هارون‌(ع‌) را از خداوند رحمان‌ مسئلت‌ نمود:

«پروردگارا ! سينه‌ام‌ را فراخ‌ كن‌ و كارم‌ را برايم‌ آسان‌ نما و گره‌ را از زبانم‌ بگشا كه‌ گفتارمرا بفهمند و وزيري‌ از اهلم‌، برادرم‌ هارون‌ را براي‌ من‌ قرار ده‌».[5]

و آن‌گاه‌ كه‌ اين‌ پيامبر اولوالعزم‌ الهي‌، طالب‌ مصاحبت‌ با داناتر و عالم‌تر از خود گرديد،به‌ سوي‌ مجمع‌البحرين‌ و به‌ نزد صاحب‌ علم‌ لدني‌،؛[6] حضرت‌ خضر(ع‌) راهنمايي‌ شد و به‌دلالت‌ (لا' اَبْرَح‌ُ حَتّي‌' اَبْلُغ‌َ مَجْمَع‌َ الْبَحْرَيْن‌ِ اَوْ اَمْضِي‌َ حُقُباً)[7] «دست‌ از طلب‌ بر نمي‌دارم‌ تا به‌محل‌ تلاقي‌ دو دريا برسم‌، هر چند مدت‌ طولاني‌ به‌ راه‌ خود ادامه‌ دهم‌»، پاي‌ طلب‌ درطريقت‌ كسب‌ علم‌ لدني‌ نهاد تا در سايه‌سار بهشتي‌ خضر(ع‌) سيماي‌ پرده‌نشين‌ ولايت‌ رامشاهده‌ نموده‌ و از گنجينه‌ بي‌پايان‌ اذكار باطني‌ و ذخاير معارف‌ بياني‌ حضرتش‌ بهره‌مندگردد تا در پرتو معارف‌ قدسي‌ حضرت‌ خضر(ع‌)، كتاب‌ الهي‌ تورات‌ و فرقان‌ موسوي‌همچون‌ كتاب‌ آسماني‌ قرآن‌ و فرقان‌ محمدي‌(ص‌) علاوه‌ بر محكمات‌، بهره‌مند از آيات‌متشابه‌ و بيان‌ لطيف‌ رحماني‌ گردد؛ اما چون‌ قلب‌ مشتاقش‌، اعمال‌ ولايي‌ حضرت‌خضر(ع‌) را تاب‌ ديدار نياورد و در برابر طريقت‌ ابراهيمي‌ حضرتش‌، لب‌ به‌ اعتراض‌ گشودو جام‌ صبر و استقامت‌ را از كف‌ داد و پس‌ از آنكه‌ سه‌ بار به‌ عتاب‌ (اِنَّك‌َ لَن‌ْ تَسْتَطيع‌َ مَعِي‌َصَبْراً)[8] توبيخ‌ گرديد، به‌ درد جانكاه‌ فراق‌ از محضر خضر(ع‌) گرفتار شد كه‌ (هذ'ا فِر'اق‌ُ بَيْني‌وَ بَيْنِك‌َ)؛ [9]جدايي‌ و فراقي‌ كه‌ تلخ‌ترين‌ حادثه‌ و دردناك‌ترين‌ واقعه‌ را براي‌ حضرت‌كليم‌الله‌(ع‌) به‌ تصوير كشيد؛ چنان‌ كه‌ وقتي‌ از سخت‌ترين‌ مراحل‌ زندگي‌اش‌ سوال‌ شد،فرمود: «من‌ سختيهاي‌ بسيار ديدم‌، ولي‌ هيچ‌ يك‌ همانند گفتار خضر(ع‌) كه‌ خبر از فراق‌ وجدايي‌ داد، بر قلب‌ من‌ اثر نكرد».[10]

از اين‌ رو، حضرت‌ موسي‌(ع‌) به‌ محروميت‌ از جنتي‌ مبتلا گرديد كه‌ به‌ صراحت‌ قرآني‌(فَاَمّا اِن‌ْ كان‌َ مِن‌َ الْمُقَّرَبين‌َ، فَرَوْح‌ٌ وَ رَيْحان‌ٌ وَ جَنَّه‌ُ نَعيم‌ٍ)[11] جز پيشگاه‌ قدسي‌ مقربين‌، يعني‌حريم‌ انفاس‌ حيات‌بخش‌ و بوستان‌ سرسبز وجود خضر(ع‌) نمي‌ باشد؛*[12] چنان‌ كه‌ امام‌ صادق‌(ع‌) درباره‌ حضرت‌ خضر(ع‌) فرمود: «... همانا آيت‌ و نشانه‌ حضرت‌ خضر(ع‌) اين‌ بود كه‌ برهيچ‌ چوب‌ خشك‌ و يا زمين‌ بايري‌ نمي‌نشست‌، مگر اينكه‌ آن‌ را سرسبز و خرم‌ مي‌نمود وبدين‌ خاطر او را خضر (سرسبزي‌ ) ناميدند».[13]

اما پيامبر عظيم‌الشان‌ اسلام‌، حضرت‌ محمد مصطفي‌(ص‌) بر خلاف‌ حضرت‌موسي‌(ع‌)كه‌ معراجي‌ در روز و بر روي‌ زمين‌ به‌ سوي‌ مجمع‌ البحرين‌ داشت‌، معراجش‌ درشب‌ و بر فراز آسمانهاي‌ هفت‌گانه‌[14] و نزد سدره‌المنتهي‌، در حريم‌ قاب‌ قوسين‌ ربوبي‌واقع‌ گرديد و به‌ صراحت‌ (أَلَم‌ْ نَشْرَح‌ْ لَك‌َ صَدْرَك‌َ)[15] بهره‌مند از شرح‌ صدر ولايي‌ و طنين‌رحماني‌ (وَ رَفَعْنا لَك‌َ ذِكْرَك‌َ)،[16] در عروج‌ به‌ سدره‌المنتهاي‌ ولايت‌، آيت‌ كبراي‌ ربّش‌ راكه‌ جز حقيقت‌ وجود علي‌ اعلا(ع‌) نمي‌باشد، به‌ نظاره‌ نشست‌ كه‌: (لَقَدْ رَأَي‌' مِن‌ْ آيات‌ِ رَبِّه‌ِالْكُبْري‌')؛[17] «او پاره‌اي‌ از نشانه‌هاي‌ بزرگ‌ پروردگارش‌ را ]به‌ عيان‌[ ديد»؛ چنان‌ كه‌ خضرسلسله‌ انبيا، علي‌ مرتضي‌(ع‌) نيز خود فرمود: «ما لِلّه‌ِ عَزَّ وَ جَل‌َّ ا'يَه‌ٌ هِي‌َ أَكْبَرُ مِنّي‌؛[18] براي‌خداي‌ عزوجل‌ آيتي‌ بزرگ‌تر از من‌ نمي‌باشد».

و چون‌ حضرت‌ ختمي‌ مرتبت‌ (ص‌) در پيروي‌ از آيين‌ حنيف‌ ابراهيمي‌، طريق‌ صبر واستقامت‌ پيمود و قلب‌ مطهر خويش‌ را به‌ اشارت‌ (ما كَذَّب‌َ الْفُؤ'ادُ ما رَأَي‌')[19] نسبت‌ به‌آنچه‌ در معراج‌ ولايي‌ مي‌ديد، مستقيم‌ يافت‌، ديدگان‌ حق‌بينش‌ به‌ وجه‌ نوراني‌ علي‌ اعلا(ع‌)كه‌ فرمود: «اَنَا وَجْه‌ُ اللّه‌ِ تَعالي‌' فِي‌ السَّمو'ات‌ِ»[20]، منوّر گرديد. رسول‌ اكرم‌ (ص‌) خود نيز هنگامي‌كه‌ از ايشان‌ درباره‌ شب‌ معراج‌ سوال‌ شد: «خداوند با چه‌ زباني‌ با شما سخن‌ گفت‌؟»فرمود: «با زبان‌ علي‌بن‌ابي‌طالب‌»[21]. و در فرازي‌ ديگر چنين‌ اظهار نمود كه‌:

«در معراج‌ چون‌ به‌ مقام‌ قاب‌ قوسين‌ رسيدم‌، اوّل‌ سخني‌ كه‌ حق‌ تعالي‌ به‌ من‌ گفت‌،اين‌ بود كه‌ اي‌ محمد به‌ پايين‌ نگر! من‌ نظاره‌ كردم‌، ديدم‌ همه‌ حجابها برداشته‌ شد، علي‌ راديدم‌ كه‌ سر برداشته‌ و به‌ من‌ مي‌نگرد... چون‌ از آسمان‌ به‌ زير آمدم‌، در صدد شدم‌ كه‌ قصه‌معراج‌ را و آنچه‌ ديدم‌ با علي‌ بگويم‌، علي‌ بر من‌ سبقت‌ گرفته‌، از همه‌ آنچه‌ ديده‌ و شنيده‌بودم‌، مرا خبر داد».[22]

به‌ همين‌ ترتيب‌، آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) نيز در سايه‌سار عنايات‌ هادي‌ صراط‌ مستقيم‌ ومصداق‌ تام‌ «اَوْلِيائي‌ تَحْت‌َ قَبائي‌ لا' يَعْرِفُهُم‌ْ غَيْري‌»[23] با نجات‌ از ظلمت‌ حيرت‌ و حسرت‌، به‌خلعت‌ زيبنده‌ توبه‌ ربوبي‌ مزين‌ گشت‌ و به‌ جنت‌ نعيم‌ اذكار باطني‌ و بيان‌ رحماني‌ راه‌يافت‌.

 

پی نوشت ها:

[1]صافات/102-108

[2]الرحمن/24و27-26

[3]تکاثر/1-2:«کثرت طلبی و افزون خواهی ، شما را مشغول ساخت،تا اینکه به زیارت مقابر رفتید‍«

[4]ص/82-83

[5]طه/25-30:«قالَ رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری،وَ یَسِّرْ لی أَمْری،وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی،یَفْقَهُوا قَوْلی،وَاجْعَلْ لی وَزیراً مِنْ اَهْلی، هاروُنَ أَخی».

[6]کهف/65:«فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا اتَیْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلماً»؛« پس (موسی به همراه دوست جوانمردش)بنده ای از بندگان ما را یافتند که او را رحمتی از نزدمان عطا کرده و علمی تعلیم داده بودیم.»

[7]کهف/60.

[8]کهف/67و72.75:«به درستی که تو (موسی)هرگز بامن نمی توانی صبر کنی»‍

[9]کهف/78:«این (زمان)جدایی میان من و توست».

[10]تفسیر ابوالفتح رازی، ذیل آیه 78 سوره کهف.

[11]واقعه/88-89:«پس اگر از مقربین بود،پس رحمت و بوی خوش و بهشت نعیم است»

[12]مشاهده: هاله بهشتی

گفتنی است که در ایام تألیف مطالب این مفتاح ،به تاریخ اردیبهشت ماه 1380 هجری شمسی در عالم واقعه ،مشاهد ای برای این حقیر رخ داد که در جریان این شهود معنوی، رؤئیت نمودم: بر روی کره ماه در سرزمینی مسطح و هموار ایستاده ام و هاله ای از نور به وسعت کیلومترها در اطراف من گسترده شده است. در این هاله نورانی ، منظره فرح بخش سبزه زاری را به سیاهی متمایل گردیده بود،چمنزاری با شکوه و زیبا به همراه گلهای رنگارنگ و درختان میوه و چشمه ساران و آبشارهای مصفا و فرشتگان دلربای بهشتی،که قلم از توصیف چنین منظره  دل انگیزی عاجز است.این هاله منور بهشتی آن چنان برایم زنده و طبیعی جلوه می نمود که احساس می کردم در حال بیداری هستم و آن را با تمام وجود لمس می کنم،به طوری که هرگاه قرم به پیش می نهادم ،آن هاله وسیع و نورانی نیز با من حرکت می کرد. در این حال با خود چنین می اندیشیدم که این هاله بزرگ و بسیار زیبا و معطر را از جایگاه زندگانی قبلی ام در کره زمین به اینجا آورده ام. در این اندیشه به سر می بردم و به مناظر روحنواز اطرافم می نگریستم که از این واقعه روحانی بیدار شدم.

[13]بحارالانوار،ج13،ص286،ح4:«انَّ الْخِضْرَ ...وَکانتْ آیَتَهُ اَنَّهُ کانَ لا یَجْلِسُ عَلی خَشَبَةٍ یابِسَةٍ وَلا اَرْضٍ بَیْضاءٍ اِلاّ اَزْهَرَتْ خَضْراءَ وَ اِنَّما سُمِّیَ خِضْراً لِذالِکَ»

[14]ر.ک: بحارالانوار،ج16،ص412

[15]انشراح/1:«آیا سینه ات را فراخ نکردیم»

[16]همان/4:«ذکر تو را رفعت بخشیدیم»

[17]نجم/18

[18]الکافی،ج1،ص207،ح3

[19]نجم/11:«دل،آنچه را می دید،تکذیب نکرد.»

[20]الفضائل ،ص83،امام علی(ع):«من سیمای خدای متعال در آسمانهایم.»

[21]کشف الغة،ج1،ص106،عبدالله بن عمر:«سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ(ص) وَ سُئِلَ بِاَیِّ لُغََةٍ خاطَبَکَ رَبُّکَ لَیْلَةَ الْمِعْراجِ؟فَقالَ:خاطَبَنی بِلُغَةِ عَلِیِّ بْنِ اَبی طالِبٍ.»

[22]تفسیر خلاصه منهج الصادقین،ج3،ص101

[23]مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة،ص387؛اسرار الشریعة و اطوار الطریقة و انوار الحقیقة،ص197،حدیث قدسی:«اولیای من زیر پوشش من هستند که جز من کسی آنها را میشناسد.»



بازگشت ...




مرتبط باموضوع :

 استاد  [ چهارشنبه، 15 بهمن ماه، 1393 ] 735 مشاهده
 آب دهان اولیای خدا شفاست  [ يكشنبه، 12 بهمن ماه، 1393 ] 1107 مشاهده
 استاد  [ چهارشنبه، 15 بهمن ماه، 1393 ] 817 مشاهده
 استاد  [ چهارشنبه، 15 بهمن ماه، 1393 ] 797 مشاهده
 لطایف عارفانه  [ چهارشنبه، 15 بهمن ماه، 1393 ] 1276 مشاهده

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .